کتاب ها و مجموعه هایی که درباره ی نهج البلاغه نوشته شده است، بعد از قرآن در بین کتاب های اسلامی از لحاظ تعدّد و کثرت رتبه اوّل را حایز است. ما آنچه را در تتبّع ناقص خویش بدست آورده ایم، دسته بندی نموده و به 14قسمت زیر تقسیم نمودیم:1- شرح همه کتاب2- تعلیقه و پاورقی همه کتاب3- شرح عبارات مشکل کتاب4- شرح خطبه ها5- شرح رسایل و مکتوبات6- شرح کلمات قصار7- شرح قسمتی منتخب از آن8- ترجمه تمام نهج البلاغه9- ترجمه قسمتی از آن10- منظوم نمودن تمام یا بعض آن11- تعداد خطبه ها و نامه ها و حکمتهای آن12- فهرست الفاظ و جملات آن13- تعریف و توضیح کتاب14- مستدرک و مصادر کتاب.علّامه متتبع حاج شیخ آقا بزرگ تهرانی- رحمه ا...- در کتاب الذریعه این کتاب ها را با نام مؤلّفینش ذکر نموده است و62کتاب دیگر که در موارد مختلف از آنها نام برده است، را نیز در آنجا ذکر می کند. پس جمعاً، ایشان 149 کتاب در اطراف نهج البلاغه دیده و ثبت کرده است و از کتاب «الکاشف» تألیف نگارنده نیز ذیل شماره 1953 یاد کرده است. می فرماید: «آنچه از شروح و تعلیقاتی که درباره نهج البلاغه نوشته شده و ما یادداشت کرده بودیم و فعلاً حاضر نیست، بیش تر از مقداری است که ذکر نمودیم.»(12) بنابراین کتبی که در اطراف نهج البلاغه نوشته شده است به مقداری که ایشان دیده اند از 300 متجاوز است.اوّلین کسی که نهج البلاغه را شرح نموده است، علی بن ناصر معاصر« سیّد شریف» می باشد که کتابش به نام «اعلام نهج البلاغه» موسوم است. دیگر کتابی از سیّد شریف مرتضی- برادر مؤلف نهج البلاغه و متوفّی به سال(436ه) است که به نام «تفسیر الخطبه الشقشقیه» نوشته است.آنچه در این مقام، مادر فرزند مرده را می خنداند، این است که برخی از نویسندگان در صحّت استناد نهج البلاغه، راه خدشه باز کرده و گفته اند که این کلمات و خطبه ها و نامه ها از امیر المؤمنین(ع) صادر نشده بلکه از منشآت خود سیّد رضی یا برادرش سیّد مرتضی است که آن سیّد جلیل القدر به امام خود، نسبت داده است و مطالبی هم به صورت استدلال به رشته کشیده و برای تأیید شکّ و خدشه ی خویش مطالبی بافته و پرداخته اند و عجیب تر اینکه برخی از دانشمندان در مقام جواب این خدشه برآمده و این مطلب را به صورت اشکال و جوابی تنظیم کرده اند. آیا اگر شخصی در نصف النهار تابستان در حجره تاریکی نشسته باشد و بگوید که اکنون شب است به دلیل اینکه خورشید را نمی بینم، باید به او جواب دهند که از حجره درآی تا ببینی خورشید را که در کبد آسمان می درخشد! آیا اصلاً این بحث لایق گفتگو و نوشتن و صرف وقت است؟در مورد ما نحن فیه می گویند: «نهج البلاغه از منشآت سید رضی یا برادرش می باشد. سپس به آنها جواب می دهند که ما بسیاری از خطبه ها و نامه های مذکور در نهج البلاغه را در کتب مؤلّفینی پیدا می کنیم که این دو برادر حتی در زمان وفات آنها هنوز به دنیا نیامده بودند مانند بعضی از ده نفری که اکنون ذکر شد. مثلاً محمّد بن یعقوب کلینی که اوثق و اعدل روات شیعه است، قسمتهای بسیاری از خطب و مکاتیب نهج البلاغه را در اصول و روضه کافی خویش با استناد قوی نقل می کند در صورتی که وفات شیخ کلینی 31 سال قبل از تولّد سیّد رضی بوده است. یا واقدی که 152 سال پیش از تولّد او وفات نموده و یا جاحظ که یکصد و چهار سال پیش مرده است.»باز اشکال می کنند که چگونه ممکن است نهج البلاغه سخن علی(ع) باشد در صورتی که در این کتاب کلمات تند و زننده و توهین آمیزی نسبت به اصحاب پیغمبر مانند معاویه و طلحه و زبیر گفته شده است؟ به اینان جواب می دهند مگر شما جنگ جمل و صفّین را فراموش کرده اید؟ مگر گفتن کلمات تند و خشن در نظر شما از شمشیر کشیدن و کشتن مهمتر است؟ پس چرا جوابی را که برای آنها تهیه می کنید در اینجا فراموش می کنید؟باز می گویند: «نهج البلاغه از لحاظ تقسیم مطالب و سجع و قافیه و صناعات لفظی و معانی دقیق دارای اسلوب خاصی است که در زمان آن حضرت معمول و متداول نبوده و از دیگری، چنین سبکی شنیده نشده است.»به اینها جواب می دهند که ما نیز می گوییم علی(ع) شخصیت منفرد و منحصری است که از لحاظ علم و شجاعت و بلاغت و سایر کمالات نفسانی، بعد از پیغمبر اکرم(ص) نظیر ندارد و سخنش هم دارای امتیاز مخصوصی است که سبک و اسلوبش در سخن دیگران یافت نمی شود و امتیاز نهج البلاغه از سایر کتب به واسطه همین است که از منبع علوم و معارف علی(ع) صادر شده است. چرا شما امتیاز سبک و خصوصیت اسلوب را در خطب سحبان و اشعار امرؤالقیس و سعدی و فردوسی تصدیق می کنید، ولی نسبت به امیر الخطباء علی(ع) این امتیاز را فراموش می کنید؟از این اشکال و جوابهای مانند توضیح واضحات به یاد مطلبی افتادم که به گمانم در«رحله المدرسیه» شیخ محمد جواد بلاغی نسبت به قرآن دیده ام. در آنجا شخصی نسبت به قرآن اشکال کرده است که چگونه این قرآن از جانب خدای متعال نازل شده است در صورتی که در آن اشتباه تاریخی موجود است؛ زیرا نام آن دو پسر حضرت آدم که به درگاه خدا قربانی آوردند و از یکی قبول گشت و از دیگری مردود شد و او بر برادرش حسد برده و او را کشت «قابیل و هابیل» ذکرشده است درصورتی که هیچ گونه مدرکی در دست نیست که برای حضرت آدم، پسرانی به این نام وجود داشته باشد! صاحب کتاب به او جواب می دهد که اصلاً در قرآن اسم هابیل و قابیلی موجود نیست تا شما چنین اشکالی بکنید، بلکه در آیه شریفه «واتل علیهم نبا ابنی آدم بالحق اذ قربا قرباناً» ازآنها با عنوان «ابنی آدم» یاد شده است.اشکال و جواب درباره نهج البلاغه عیناً مانند همین اشکال و جواب درباره قرآن است که مطالعه آن برای تفریح و دفع ملال مناسب تر است.فاضل معاصر شیخ هادی کاشف الغطاء درباره این اشکال و جوابها می گوید: «و لیس جاحد الامور المعلومه علماً ضروریاً به اشد سفهاً ممن رام الاستد لال بالادله النظریه علیها»، «کسی که مطالب بدیهی را انکار کند سفیه تر از کسی نیست که بخواهد برای آنها دلیل عقلی اقامه کند.»
[ جمعه دهم آذر ۱۳۹۶ ] [ 22:38 ] [ آرش داستانی ] [ ] .: Weblog Themes By WeblogSkin :.
| | القاب امام علی...
ما را در سایت القاب امام علی دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 182 تاريخ: يکشنبه 10 دی 1396 ساعت: 2:42